

گاهی وقت ها
دلم می خواهد
تمام این دقیقه های لعنتی را
تند بشمارم تا تمام شوند جایی از زندگی ام
اما
چشم باز می کنم ومی بینم
درست مثل همین قاب ِ عکس روی ِ دیوار
ساعت هاست
چشم دوخته ام به گذر دقایقی
که هیچ گاه ِ این روزهای منجمد
انگار قصد تمام شدن ندارند ...
و بعد
مینشینم گوشه ای و بغض می کنم ....
به همین سادگی ...
به همین سختی ...
_ _ _ _ _

نه آیینه تاب می آورد
خستگی هایم را
نه این دل ِ بی قرار
این همه تنهایی را کجای این زمین ِ خاکی بیاویزم
که ترک بر ندارد حجم بودنش ؟؟؟؟!!!!