هرچه می خواهم بنویسم نمی شود
نمی شود ... نمی شود ... نمی شود ...
سراب رد پاي تو كجاي جاده پيدا شد
كجا دستاتو گم كردم كه پايان من اينجا شد ؟
كجاي قصه خوابيدي كه من تو گريه بيدارم
كه هر شب هرم دستاتو به آغوشم بدهكارم
تو با دلتنگياي من تو با اين جاده همدستي
تظاهر كن ازم دوري تظاهر مي كنم هستي
********
هر جا چراغي روشنه از ترس تنها بودنه
اي ترس تنهاي من اينجا چراغي روشنه
اينجا يكي از حس شب احساس وحشت مي كنه
هرروز از فكر سقوط با كوه صحبت مي كنه
جايي كه من تنها شدم شب قبله گاه آخره
اينجا تو اين قطب سكوت كابوس طولاني تره
من ماه ميبينم هنوز اين كور سوي روشنو
اينقدر سو سو مي زنم شايد يه شب ديدي منو
هرجا چراغي روشنه از ترس تنها بودنه
اي ترس تنهاي من اينجا چراغي روشنه
اينجا يكي از حس شب احساس وحشت مي كنه
هر روز از فكر سقوط با كوه صحبت مي كنه
__________________________ ______________ ____________________
_ _ _ _ _
دوستت داشتم و نمیدیدی ، عاشقت بودم و نفهمیدی
تار میبینم آرزوها را ، پشت این عینک پریشانی
روزهای بغل بغل پاییز ، سال های فقط زمستانی
دست در دست عشق میمیرم ، پشت موسیقی کلاسیک باد
داستان من و تو تکراریست ، از شروع سکوت تا فریاد ...
وقتی بهانه ای برای نوشتن نباشد
دیگر چه سود از برقرار ماندن این خانه ...
می روم و غرق می شوم در خیال دریایی دلم ...
میروم تا دوباره زاده شوم
می روم تا ...
عزیز من خداحافظ